تبليغاتX
سیدان- ستاد نماز جمعه
ضمن عرض تسلیت ایام حزن انگیز صفروسالروز رحلت آخرین نبی خدا،حضرت محمد مصطفی (ص) وشهادت سبط اکبرش،کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی (ع)وحضرت علی بن موسی الرضا(ع) امام رئوف...

مراسم معنوی زیارت عاشورا و زیارت از راه دور حضرت رسول(ص) و همچنین مراسم عزاداری،روز بیست وهشتم ماه صفر در مصلا وحسینیه سیدالشهداء(ع) سیدان برگزار شد..دراین مراسم که از ساعت 6/30 صبح آغاز شد، مردم سادات سیدان حضوری پرشکوه داشتند،درخصوص زندگانی آخرین رسول وفرزندانش سخنرانی وبا مداحی ،مداحان اهل بیت مردم شریف سیدان به عزاداری پرداختند...پس مراسم نیز عزاداران، درقالب هیئت های سینه زنی به سمت گلزار شهداء حرکت نمودند...گفتنی است در شب شهادت حضرت امام رضا (ع) نیز مراسم عزاداری در سطح شهر به شکل باشکوهی برگزار خواهد شد...هر ساله در ماه محرم وصفر درشهر سیدان مراسم روضه خوانی وطبخ وتوزیع غذا در وسعت زیادی انجام وبدین گونه به ساحت مقدس اهل بیت (ع) ادای دین می گردد...درمراسم روز بیست وهشتم صفر از مقام شامخ مرحوم شیخ محمد حسن سجادیان که ازروحانیون برجسته وانقلابی و عارفان منطقه بود تجلیل گردید...

التماس دعا...با آرزوی قبولی طاعات وعبادات در همه ایام...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 14:18 |

اگر برای آمدن به سوی تو، قدم هایم در لرزش تردید همیشگی خود، آهسته راه را طی کند، از این روست که سنگینی بار گناهان بر دوشم لنگر انداخته است، و گرنه، کشتی نجات تو همیشه آماده است. تنها قطره ای از آب وضو، می تواند در مسلک تو، سیلابی از خلوص به راه اندازد تا ناپاکی هایم را بشوید.

اینک ایستاده ام در برابر تمامیِ تو تا حرارت نگاهت، یخ های اعماقم را ذوب کند و مرا تا خاکستر شدن به پای تو، پیش ببرد.الهی...چه زود صفر هم به پایان خود رسید و من جامانده از قافله خوبان چه راحت فرصت ها را از دست دادم..هرچندمیدانم،سفره کریمان ورئوفان همیشه سرسبزتر از قبل گسترده خواهد بود...خدای خوب من، نای وتوانی برایم باقی نمانده،پس توخود دستان خالیم را که امشب از راه دوربه پنجره فولاد دخیل می بندم  نظاره کن وبواسطه هشتمین اخترتابناک آسمان امامت وولایت مرا دریاب...پروردگارا؛ حوائج همه دوستان،همشهریان وهمراهان را برآورده و بیماران راشفا،روح شهداء وامام شهداءواموات را شادو پدران ومادران مارا ببخش وبهشت راروزی آنها قرارده... رحمانا ؛ ما ودختران وپسران ما رااز فساد آخرالزمان محفوظ ودر ظهور مولای غریبمان تعجیل بفرما...آمین یا رب العالمین...

شهادت امام رضا(ع) ،امام رئوف برهمه دوستداران حضرتش و شیعیان تسلیت...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 14:2 |

اگر برای آمدن به سوی تو، قدم هایم در لرزش تردید همیشگی خود، آهسته راه را طی کند، از این روست که سنگینی بار گناهان بر دوشم لنگر انداخته است، و گرنه، کشتی نجات تو همیشه آماده است. تنها قطره ای از آب وضو، می تواند در مسلک تو، سیلابی از خلوص به راه اندازد تا ناپاکی هایم را بشوید.

اینک ایستاده ام در برابر تمامیِ تو تا حرارت نگاهت، یخ های اعماقم را ذوب کند و مرا تا خاکستر شدن به پای تو، پیش ببرد.الهی...چه زود صفر هم به پایان خود رسید و من جامانده از قافله خوبان چه راحت فرصت ها را از دست دادم..هرچندمیدانم،سفره کریمان ورئوفان همیشه سرسبزتر از قبل گسترده خواهد بود...خدای خوب من، نای وتوانی برایم باقی نمانده،پس توخود دستان خالیم را که امشب از راه دوربه پنجره فولاد دخیل می بندم  نظاره کن وبواسطه هشتمین اخترتابناک آسمان امامت وولایت مرا دریاب...پروردگارا؛ حوائج همه دوستان،همشهریان وهمراهان را برآورده و بیماران راشفا،روح شهداء وامام شهداءواموات را شادو پدران ومادران مارا ببخش وبهشت راروزی آنها قرارده... رحمانا ؛ ما ودختران وپسران ما رااز فساد آخرالزمان محفوظ ودر ظهور مولای غریبمان تعجیل بفرما...آمین یا رب العالمین...

شهادت امام رضا(ع) ،امام رئوف برهمه دوستداران حضرتش و شیعیان تسلیت...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 14:2 |

با ارتحال رسول اکرم اسلام(ص) بزرگترین داغ ابدیت اتفاق افتاد تا بشر برای همیشه تاریخ داغدار شود.

گریه در فقدان خاتم پیامبران، بازتاب یتیمی انسانیت تا روز قیامت است که با رحلتش ساکنان زمین رحمت، مغفرت، فضل، حکمت و عشق  را هم با محمد مصطفی (ص) تشییع کردند.

چه غمناک و حزن آور است، درد بی کسی امتی که دیگر رسول خدا را نمی بیند و چه شقی بودند کسانی که تا او بود، خون به دلش کردند و آزارش دادند و اهل بیتش را پس از او به بدترین روش، تا سر نیزه بدرقه کردند.

رحلت حضرت رسول اکرم (ص)، غروب، همه خوبی هاست، نقطه پایان همه دستاوردهای معنوی فرزند آدم، در گذر هزاران ساله زمان است.

برشی بر خط راستی و درستی و امانتداری است مگر این که اهل بیتش را پاس بداریم و هر جمعه به حجتش قائم آل محمد (ص) سلام دهیم تا شاید فرجی شود و فرجی باشد بر دردهای تلنبار شده و بغض های گره خورده  و غصه های تمام نشدنی که هر روز جهان ما را درمی نوردد و با خود قربانی می گیرد.

و سلام بر سبط اکبرش امام حسن مجتبی (ع) که تنهاترین سردار تاریخ است و مظلوم ترین شهید آل رسول که در زیر سقف زندگی، به زهر جفا شربت شهادت نوشید و با جگر پاره پاره  به دیدار خدا رفت. سلام بر امام رئوف ،حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(ع)، امام غریبی که دردل ایرانیان هرگز غریب نیست...امام رئوفی که شایداو هم بر غربت شهدای بقیع و غربت جدش امام حسن (ع) اشک بریزد...

رحلت جانسوز پیامبر رحمت (ص)و شهادت فرزندانش برشما تسلیت باد...


+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت 22:47 |

باسلام...امروز روز ۱۲ اردیبهشت ماه روز شهادت علامه شهید مرتضی مطهری وروز معلم است، منم فرصت روغنیمت شمردم تا ضمن گرامیداشت یاد شهیدمطهری،این روزبزرگ رو به همه معلمان خوبم واساتید عزیزم صمیمانه تبریک عرض کنم،به همین خاطر مطالب زیر روهم گذاشتم تا درسی باشه برای من وهمه همراهان....التماس دعا...

روزمعلم مبارک

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
 نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
 یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما  دل نیست
 یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر
 و جواب دو رنگی را با کمتر  از صداقت ندهم
 یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها  نور بپاشم
 یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک  زیستن
 یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم  مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ...

  نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
 یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی
قربانگاه  می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به  آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده  شد
 یادم باشد معجزه قاصدک ها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و  دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را  پنهان نکنم تا تنها نمانم
 یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم  باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست  ندهم
 یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به  پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی آنقدر صمیمی نشوم  شاید روزی دشمنم شود
 یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم  باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پل های پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست  که دارد
 یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند  اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
 بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم


+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 18:35 |
سلام بر غدیر. سلام بر صاحب غدیر. سلام بر تو ای علی، ای تجلی‏گاه صفات الهی، ای شگفتی آفرینش. دست‏های مهربان و پر صلابت توست که آسمان را برپا داشته است. خلقت به حضور حجّت است که می‏گردد. زمین اگر ماندن را تاب آورده است، به امید آمدن فرزند خلف توست. غدیری که به یمن وجود تو جاری شد، هنوز و تا همیشه تاریخ، می‏جوشد و پیش می‏رود و به زلالیِ خود تاریکی همه فتنه‏ها و غفلت‏ها را از چهره امّت اسلامی می‏شوید. ولایت تو یا علی ریسمان نجات ماست. ما را دریاب که سینه‏مان از عشق تو لبریز است و خونمان به دوستی تو در رگ‏ها می‏چرخد، یا علی.

 امروز روز ولایت است، امروز سوسن‏ها و نسترن‏های بوستان اسلامی دست‏های گرم و مهربان باغبان را با تمام وجودحس می‏کنند. باغْ امروز باغبانی تازه یافت و نه یک باغبان، که باغبانانی مهربان تا همیشه تاریخ؛ چرا که ریسمان ولایت تا ابد ناگسستنی است. امروز روز ولایت است و ما امروز به سپاس گزاریِ خدا می‏ایستیم و به قدردانی او روزه می‏گیریم و سجده شکر به جا می‏آوریم. خداوندا، تو را سپاس بر فرستادن کامل‏ترین دین و سرشارترین نعمت. تو را سپاس بر بارش رضایت‏مندی‏ات بر ما، و تو را سپاس بر جاری کردن زلال ولایت در دل‏های ما...

مراسم شبی با قرآن (محفل انس با قرآن) روز سه شنبه  ۲/۹/۸۹ همراه با نماز مغرب و عشاء

مکان: مصلای نماز جمعه سیدان

مراسم جشن بزرگ عید غدیر  روز چهرشنبه ۳/۹/۸۹ همراه با نماز مغرب وعشاء

مکان : مصلای نماز جمعه

حضور خواهران و برادران موجب رضای خدا و عزت واقتدار شیعه خواهد بود..

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه دوم آذر 1389 و ساعت 8:34 |

ماه حج و زیارت  از راه رسید...


ای کاش ما هم لایق حج گردیم ....

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند    که تودر برون چه کردی که درون کعبه آیی

و اما تو ای عزیز......

بدان که آدمی چون به قصد حج از وطن خود بیرون برود داخل بیابان گردد و... رو به خانه ی خدا آورد باید متذکر گردد. بیرون رفتن خود را از دنیا و گرفتاری عالم برزخ و محشر تا ملاقات حضرت داور و از تنهایی راه یاد تنهایی قبر کند... چون میقات رسد و جامه ی احرام پوشد به فکر پوشیدن کفن افتد و یاد آورد زمانی را که به کفن خواهند پیچید و با آن جامه به حضور پروردگار خواهند برد؛ زیرا جامه ی احرام شبیه به کفن است و چون احرام بست و زبان به «لبیک اللهم لبیک» گشود، بداند که معنی این کلام اجابت ندای پروردگار است اگرچه باید امیدوار به قبول لبیک او باشد اما از ردّ آن نیز خوفناک باشد و بترسد که مبادا جواب او رسد که «لا لبیک و لا سَعْدَیْک» پس باید متردّد میان خوف و رجا باشد و از عمل خود نومید وبه فضل و کرم الهی امیدوار باشد و بداند که وقت لبیک گفتن ابتدای عمل حج است و محل خطر است.
حجّ امام زین العابدین علیه السلام

[روایت شده] است که حضرت امام زین العابدین علیه السلام چون احرام بست و بر مرکب سوار شد رنگ مبارک او زرد شد و لرزه بر اعضای شریفش افتاد، نتوانست که لبیک گوید. عرض کردند که چرا لبیک نمی گویید؟ فرمود که:می ترسم که پروردگار من گوید:«لا لبیک و لا سعیدک». پس چون... لبیک گفت، بیهوش گشته از مرکب بر زمین افتاد. او را به هوش آوردند و سوار کردند و لحظه به لحظه چنین می شد تا از حج فارغ گردید.
ندای لبیک

[کسی که قصدحج دارد باید] چون صدای مردمان به [لبیک] بلند شود، متذکر شود که این اجابت ندای پروردگار است که فرموده است: ندا کن مردمان را که حج حاضر شوند و از این ندا به یاد نَفْخ صور و بر آمدن مردم از قبور افتد که کفن ها در گردن به عرصات قیامت ایشان را می خوانند. و چون داخل مکه شد به فکر افتد که حال، داخل حرمی گردیده که هر که داخل آن شود در امن و امان است و امیدوار شود که به این واسطه از عقاب الهی امین گردد و دل او مضطرب باشد که آیا او را قبول خواهند کرد و صلاحیّت قرب حرم الهی را خواهد داشت یا نه بلکه به دخول حرم مستحق غضب و راندن خواهد شد.
امید

باید امید او (حاجی) در همه ی حالات غالب باشد زیرا شرف خانه، عظیم است و صاحب خانه، کریم و رحمت او، نازل و حقّ زیارت کنندگان خود را منظور دارد و کسی که پناه به او آورد، ردّ نمی نماید و چون نظر او به خانه افتد [به عظمت آن آگاه شود] و چنان تصور کند که گویا صاحب خانه را می بیند و امیدوار شود که چنان که به ملاقات خانه فایز شد به ملاقات صاحب خانه نیز مشرف خواهد شد و شکر خدا را به جا آورد که به این موهبت کُبری رسید.
در حال طواف

چون شروع به طواف نماید، دل خود را از تعظیم و محبت و خوف و رجا مملو سازد و بداند که در حال طواف شبیه است به ملایکه ی مقربین که پیوسته در حول عرش اعظم طواف می نمایند و بداند که مقصود اصلی طواف دل است به یاد پروردگار خانه پس ابتدا و ختم طواف را به یاد او کند و روح طواف و حقیقت آن طواف دل است در حضرت ربوبیت و خانه مثال ظاهری است در عالم جسمانی.
حجرالاسود

از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله مروی است که حجرالاسود دست خداست در میان خلق که آن بندگان مصافحه می کنند با او چون مصافحه ی بنده با آقا یا دخیل کسی با کسی. از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که چون خدای تعالی عهود (عهدها) از بندگان خود گرفت امر فرمود به حجرالاسود تا آن را فرو برد. پس از این جهت در نزد آن می گویند: امانت خود را ادا کردم و پیمان خود را نگاه داشتم تا حجرالاسود به این شهادت دهد.

التماس دعا ...اللهم عجل الولیک الفرج  .....     اللهم اشفع کل مریض .......

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه بیست و یکم آبان 1389 و ساعت 10:33 |

اعتکاف ، در لغت ‏به معناى توقف در جايى است و در اصطلاح احکام عبارت است از ماندن در مسجد به قصد عبادت خداوند، با شرايطى خاص.اعتکاف بر دو قسم است، مستحب و واجب، که در اصل يک عمل مستحبى است ولى ممکن است‏ بدليل نذر، عهد و يا قسم واجب شود.

عقل (از ديوانه صحيح نيست) ، ايمان ( از غير مؤمن صحيح نيست) ، قصد قربت (هر گونه ريا و خود نمايى اعتکاف را باطل مى‏کند) ، روزه دارى در ايام اعتکاف ، اجازه گرفتن از کسى که اجازه او لازم است، شرايط ضروري براي اعتکاف است.

اعتکاف، مانند ساير عبادات بايد با نيت و قصد قربت‏ باشد و هرگونه ريا و خودنمايى و قصد غير الهى آنرا باطل مى‏کند.

معتکف شدن تنها در مسجد صحيح است بنابراين اگر کسى در خانه خود يا تکيه، حسينيه يا در حرم معتکف شود صحيح نيست و از مساجد نيز تنها در مسجد جامع اعتکاف صحيح و قابل قبول است.

اعتکاف فرصت ‏بسيار مناسبى است تا انسانى که غرق در مسائل ريز و درشت زندگي است خود را بازيافته و به قصد بهره بردن از ارزش هاى معنوى، از علايق مادى دست کشيده به خالق هستي نزديک شود .

معتکف با عبادت خالصانه سه روزه خود، به پالايش دروني رسيده، ضمن نزديکي هرچه بهتر و بيشتر به معبود، روح خويش را نيز تطهير کرده، امکان برخورداري از رحمت بيکران الهي را خواهد داشت .

اعتکاف در ديگر اديان

اعتکاف مخصوص دين اسلام نيست ‏بلکه در اديان الهى ديگر نيز وجود داشته و در اسلام استمرار يافته است، اگر چه ممکن است در شرع مقدس اسلام پاره‏اى از خصوصيات و احکام و شرايط آن تغيير يافته باشد.

در بحارالانوار، جلد ‏14، صفحه ‏141 آمده است: حضرت سليمان (ع) در مسجد بيت المقدس به مدت يک سال و دو سال، يک ماه و دو ماه و کمتر و بيشتر اعتکاف مى‏کرد و آب و غذا براى آن حضرت فراهم مى‏شد و او در همان جا به عبادت مى‏پرداخت.

برخى آيات قرآن نيز دال بر اين است که اعتکاف در اديان الهى گذشته وجود داشته است: ... و عهدنا الى ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتى للطائفين والعاکفين والرکع السجود( بقره/ ‏125)؛ به حضرت ابراهيم و اسماعيل (ع) سفارش نموديم تا خانه‏ام را براى طواف کنندگان، معتکفان و نمازگزاران تطهير کنند.

حضرت مريم (س) آن گاه که به افتخار ملاقات با فرشته الهى نائل آمد، از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مکانى خالى و فارغ از هر گونه دغدغه به راز و نياز با خداى خود بپردازد و چيزى او را از ياد محبوب غافل نکند.

امروزه مراسم اعتکاف در دهه پايانى ماه مبارک رمضان در بسيارى از کشورهاى اسلامى از جمله عربستان ( به ويژه شهر مکه) با شکوه خاصى برگزار مى‏شود.

شبيه اين مراسم در مسجدالنبى و در کنار مرقد مطهر پيامبر(ص) برگزار مى‏شود. مسجد کوفه در عراق نيز سال هاى متمادى، محل برپايى مراسم اعتکاف در دهه آخر ماه مبارک رمضان بوده است. انبوه شيعيان و پيروان مکتب اهل بيت (ع) در اين مسجد مقدس معتکف شده و بسيارى از عالمان بزرگ شيعه نيز همراه با مردم در اين مراسم شرکت مى‏کرده‏اند.

اعتکاف در کشور ايران تاريخچه‏اى پرفراز و نشيب دارد در هر عصرى که عالمان برجسته دينى به اعتکاف اهتمام ورزيده‏اند، مردم مسلمان نيز از آنان پيروى کرده و به اعتکاف بها داده‏اند.

در عصر صفوى، درپي تلاشهاى دو عالم بزرگ آن زمان، مرحوم شيخ بهايي و شيخ لطف الله ميسى عاملى اصفهانى اعتکاف در شهرهاى ايران، به ويژه قزوين و اصفهان رونق گرفت.

اعتکاف در احاديث

خداوند متعال پيامبر خويش را به داشتن خلق و خويى عظيم و بزرگ ستوده است. با اين حال، آن حضرت با وجود مسئوليت ‏بزرگ اجتماعى که بر دوش داشت خود را از اعتکاف بى نياز نمى‏دانست.

در حديثى از امام صادق (ع) آمده است:«رسول خدا در دهه آخر ماه مبارک رمضان در مسجد معتکف مى‏شدند، براى آن حضرت خيمه‏اى که از مو بافته شده بود در مسجد برپا مى‏شد. پيامبر(ص) براى اعتکاف آماده مى‏شدند و بستر خويش را جمع مى‏کردند». وسائل الشيعه، ج 7، ص 116

رسول خدا افزون بر اهتمام عملى نسبت ‏به اعتکاف، با بيان فضايل و پاداش بزرگ آن، مؤمنان را به انجام اين عمل تشويق مى کرد.

در حديثى از آن حضرت آمده است: اعتکاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين؛ يک دهه اعتکاف در ماه رمضان همچون دو حج و دو عمره است. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، کتاب الاعتکاف، ص ‏188

گرچه اين حديث ناظر به اعتکاف به مدت ده روز و در ماه مبارک رمضان است ولى اعتکاف در کمتر از اين مدت (به شرط آن که از سه روز کمتر نباشد) در غير ماه مبارک رمضان مخصوصا ايام البيض از ثواب، خيرات و برکات بسياري برخوردار است .

زمان اعتکاف

اعتکاف از نظر زمان محدود به وقت ‏خاص نيست اما از آنجا که لازمه اعتکاف، روزه است بايد اعتکاف در زماني انجام شود که روزه گرفتن به لحاظ شرعي مشکلي نداشته باشد .

با اين وجود بهترين زمان براى اعتکاف دهه آخر ماه مبارک رمضان و ايام البيض ماه رجب است. نکته قابل توجه اين است که اعتکاف در دهه آخر ماه رمضان، به منظور آماده سازى انسان براى درک ليلة القدر و بهره بردارى از فيض اين شب گرانقدر بى‏ارتباط نيست.

در کشور ما  اعتکاف در سه روز از ماه رجب بيش از اعتکاف در دهه پايانى ماه رمضان رواج دارد .

ارزش هاي معنوي اعتکاف

در دنياي امروز که دغدغه ها و مشغله هاي مختلف و متنوع گاهي انسان را از خود و معبود هستي بخش غافل مي کند، فرصتي چند روزه در سال که بصورت همگاني مورد توجه قرار مي گيرد، بستري براي انديشه، خردورزي و توجه به خود و خالق است.

فطرت همه انسانها خداجوي است و اعتکاف ، تأمين کننده نيازهاي معنوي و نيازها و خواست هاي فطري انسان نسبت به بندگي و عبوديت خداوند متعال است ، انساني که به خالق خويش نزديک بوده و به آن اميد و يقين کامل داشته باشد، هرگز دچار سردرگمي و نااميدي نمي شود .

اعتکاف يکي از اعمالي است که تکامل انسان را در پي داشته و سبب مي شود انسان راه سعادت دنيوي و اخروي را بدرستي يافته ، بخوبي آنرا طي کند .

ترويج و گسترش فرهنگ اعتکاف به تأمين سلامت اجتماعي و مصونيت بخشي به آدمي از لغزش در سراشيب فساد و تباهي مي انجامد .

اعتکاف، توقفى ناآگاهانه در مسجد نيست بلکه دوره کوتاه مدت خودسازى است که حداقل سه روز طول مى‏کشد و انسان را از روزمرگي ها جدا و به خالق نزديک مي کند.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه چهارم تیر 1389 و ساعت 11:9 |

من یادگار روزهای خاک وخونم...یادگار غریبستان کربلا. صدای پای اسب های تازه نفس ،که با نعل های تازه بسته اشان،شکوفه های زخم را لگد مال می کردند، هنوز درخاطرم تکرار می شود. هنوز صدای خسته ی دخترکان بی دفاع که ازچنگ " بی رحمی " به بیابان " بی کسی " پناه آوردند، مروارید ها را از صدف چشمان خسته ام بیرون می ریزد تا تصویری دوباره در خود قاب گیرد. نگاه های بی حیا، محبوس مان کرده بود و پنجه های نیرومند،دندانه های کشیدن موهای دختران احساس شده بود. زلف صبا را هیچ دستی شانه نمی زد. ابروان در هم گره خورده ی عداوت، نگاه کودکان را درپیچ و خمی مخوف می انداخت و تنها شقاوت بود که حرف اول را می زد...حرف اول بغض،کینهو سنگدلی ...کسی به پیغام نسیم گوش نمی داد و عشق درمیان نگاه های گرسنه ، سرگردان مانده بود...خاطرات غریبستان از پیش چشمان غم زده ام می گذرد و از آتش و غم " روز دهم یعنی عاشورا" زهر دربندبند بدن خاکسترشده ام جای می گیرد...سرمای زهر نیرنگ و خیانت بر گرمای آتش زیر خاکسترم چیره می شود و می خواهد خاکستر آن راهم بر باد دهد..و اینک ماه است که بر رخسار تنهایی من در این شبها می تابد ومرا به سوی خود فرا می خواند...ای ارباب مرا دریاب.....مرادریاب..... 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 22:28 |

می آیی و می روم من از هوش

امشب شب میلاد مظهر ادب و معرفت آقا حضرت ابوالفضل (ع) است..نمی دانم چرا حس غریبی دارم ....امشب بدون هیچ مقدمه ای به فکر جانبازان افتادم ..فرقی نمی کنه کدام جانبازان..اما درمیان جانبازان بچه های شیمیایی  خیلی مظلومند ..البته نه اینکه نخاعی ها ،قطع عضو ها ، اعصاب و روانی هاو ...مظلوم نیستند، نه !!! فقط به اون دلیل که بچه های شیمیایی در عین حالی که از درون میسوزند و می سازند هیچ کس متوجه نیست!! هیچ کس نمی دونه در درون آنها چه آتشی شعله ور است....مردم فقط ظاهر سالم اونها رو می بینند و گاهی متلک هم بار اونها می کنند..البته خدا رو شکر که در این میان کسی به دیده ی ترحم به اونها نگاه نمی کنه..و فقط وقتی به یاد اونها می افتند که آخرین نفس را برای همیشه در سینه پر از درد و رنجشان حبس می کنند..امشب میخوامفردا رو که روز جانباز است صمیمانه به همه جانبازان خصوصا شیمیایی ها تبریک عرض کنم و از همه اونهایی که می شناسم و نمی شناسم معذرت بخوام که نتونستم حق اونها رو ادا کنم....در ضمن این روز بزرگ رو به زیباترین مظهر معرفت و زیباترین الگوی زندگی ....تبریک عرض می کنم...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 23:41 |

تولد «حماسه» در مدینة‏النبی، در شبعان آسمانی، نویدی است که بوی بال فرشتگان را در سرتاسر جهان گسترش می‏دهد.

«شهید» به دنیا می‏آید تا «قیام» را شهادت دهد و فلسفه «الموت اولی من رکوب العار» را حکیمانه برای تاریخ به تفسیر بنشیند. تاریخ، چنین روزی را از روزنه‏های عبور زمان، سخت به انتظار نشسته بود. و امروز، سرخ‏ترین آیه خلقت، با دستان عشق‏آفرین خداوند، به نمایش گذاشته می‏شود.

مظلومان، شادمان خواهند شد.

کسی آمده است از آن سوی درهای بسته تاریخ، بوی عطر شهادت می‏دهد

آمده است تا روح خداوند را در نگاه آسمانی‏اش به خلق نشان بدهد. کسی می‏آید که «انسان» از حضورش، انسانیّت را بیشتر از پیش، افتخار می‏کند.

آسمان، انباشته از آیه‏های شیرین عروج است.

خوش آمدی، ای ستاره روشن کهکشان مدینه! اینک مدینه با وجود تو، ضمیمه آسمان است.

شهری است آسمانی و تو، آسمانی‏زاده‏ترین ساکن کوچه‏های آبی آن.

زمانه به درک آسمان نایل شده است.

حسین آمده است و اینک ابتدای عاشوراست.

اینک این‏جا کربلاست و قیام از اکنون آغاز شده است.

امر به معروف و نهی از منکر دیگر غریب نیست و فریادگر عدالت و حق، اکنون آماده است تا جهان را دگرگون کند.

آماده است تا حماسه خلق کند.

آسمان و زمین، آغاز این تجلی را به یکدیگر تبریک می‏گویند و «حسین منّی و انا من حسین»، بر لبان پیامبر شکوفا می‏شود.

ولادتت مبارک، ای آیه مستجاب فاطمه زهرا! ولادتت مبارک ای مطهرترین هستیِ این خاک، ای قهرمان! ای صداقت حق در غریبانه‏ترین لحظه‏های زمان! میلادت مبارک!

واین اعیاد و ایام خجسته بر همه عاشقان وبیقراران حضرت و جانبازان سرافراز مبارکباد.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 1:21 |

  اعتکاف فرصتی ناب بود برای رها شدن از خود و وصل شدن به عشق واقعی. آری این بار نیز مانند هرسال دلهایی که یک هفته قبل در کاروان پرواز به سوی خدا نام نویسی کرده بودند ،همگی آماده برای مهمانی بزرگ خدا شده بودند، بچه هایی که خود را نیز به عنوان خادم این کاروان آماده کرده بودند، همگی با تمام توان و نهایت شوق مراسم استقبال از این کاروان معتکف را به خوبی انجام دادند. کسانی که به این مهمانی و ضیافت دعوت شده بودند با بوسیدن قرآن و گرفتن متن دعوت نامه خود را به خدا سپردند و دل از دنیا و آدم ها ومادیات جدا نمودند. آری، هر کدام کوله باری به همراه داشتند. گرچه وسایلی پر از هیچ در این کوله بارها بود ولی خوب از نگاهشان می شد احساس کرد که همگی به این امید آمده اند که کوله بارشان را این قدر از خوبی ها پر کنند که موقع برگشت توان بلند کردنش را هم نداشته باشند. خلاصه آن شب با زمزمه دعای سلامتی آقا همگی دل را به شوق وصل به دل های اهل بیت گره زدند. در هر گوشه مسجد گوشه نشینی به چشم می خورد که در خلوت خودش با معبودش راز و نیاز می کرد. در این سه روز هر کسی با زبان ساده خودش حرف دل را به خدا می زد و آرام آرام اشک توبه را برصورت خویش جاری می کرد .یادم هست صدای دلنشین مناجات مولا فضای مسجد را آکنده از توسل به مولا علی (ع) کرده بود و زنگ بیداری بود برای کاروان عشق. آری باید برخیزیم و در سکوت پر حرف نیمه شب خود را برای برداشت خوبی ها آماده تر سازیم.مولای یا مولای، أنت الخالق و أنا المخلوق...و به راستی به عبودیت خویش بیشتر از پیش می توانستیم پی بریم. بعد از خواندن نماز صبح ، اولین عهد این کاروان با صاحب الزمان بسته شد خواندن دسته جمعی دعای عهد به ما یاد داد تا این بار عهدی محکم تر با خدا و آقایمان بسته باشیم. وقتی همه با هم زمزمه می کردیم((اللهم إنی اٌجدد له فی صبیحـه یومی هذا ...)) و در ذهنمان تجلی می شد پروردگارا، من در صبح همین روزم و تمامی ایامی که درآن زندگانی کنم با او تجدید می کنم عهد خود و عقد بیعت او را، که بر گردن من است که هرگز از این عهد و بیعت برنگردم و تا ابد به آن ثابت قدم باشم .اولین روز  میهمانی آغاز شده بود. این جا دیگر حتی خواب روزه داران نیز عبادت بود، بعضی قرآن می خواندند .عده ای زیارت عاشورا، عده ای با خود فکر می کردند و عده ای هم...مهم نبود هر کسی چگونه ، از چه راهی خود را به دروازه خوبی ها خواهد رساند. مهم این بود که همه به دنبال هم در صف برگزیدگان و میهمانان گرامی قرار می گرفتند. خواندن نماز جماعت و صحبت های دلنوازی که هر کسی را از خود رها می ساخت. می توانست جرقه ای باشد برای نزدیکی بهتر به خدا. خلاصه این چند روز میهمانی فرصت هایی می توانستیم به دست آوریم که شاید غیر قابل برگشت بود. این جا تمام راه ها باز بود. همگی به طرف خوبی ها. با پخش کلیپ هایی از شهدا و برنامه های ختم صلوات، ختم قرآن، دعای توسل و زیارت آل یاسین و...می توانستیم در جمع، گوشه نشینی و عزلت را بیاموزیم وبه امید این که شاید دل شکسته ای از همین میان واسطه ای برای جمع باشد. ساعت ها می گذشت و ما آرام و آرام تر می شدیم و حال روز آخر فرا رسیده بود، همراه با انجام اعمال ام داوود بغضی عجیب درنگاه همه موج می زد .انگار دل کندن از این فضا برایمان سخت تر از همیشه بود. چون این جا بهتر از هرجای دیگر می شد نفس کشید و پرواز را آموخت و من یقین داشتم تنها این حس من نبود .همه احساس سبکی میکردند. نزدیکی آرامش و راحتی و شوق پرواز اشک ها را جاری ساخته بود و خود آمدیم فهمیدیم حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است. باز هم حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبرشوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود. آری ...ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود.....

*******************************************************************

 و امسال نيز براي لختي درنگ وتفكر در خود و دوري از همه لذائذ دنيوي عده زيادي از دلباختگان كوي محبوب در مساجد شهر گوشه عزلت را اختيار كردند و در ايام البيض ماه مبارك رجب معتكف گرديدند.

در اين راستا ستاد نماز جمعه و اعتكاف سيدان كه از مدتها پيش با تشكيل جلسات زمينه اعتكاف را فراهم نموده بود با برنامه ريزي مدون از اول ماه مبارك رجب تبليغات و اطلاع رساني را آغاز نمود و شروع به ثبت نام كرد كه با شروع اعتكاف تعداد 300 نفر خواهر و 40 نفر از برادران به ترتيب در مسجد جامع و مسجد ابوالفضل (ع) شهر سيدان معتكف شدند كه به گوشه اي از فعاليت هاي انجام گرفته به صورت خلاصه اشاره مي گردد.

1-تشكيل جلسات متعدد با حضور امام جمعه و اعضاي ستاد به منظور برنامه ريزي

2-تهيه فرم ثبت نام و حضور اعضاي ستاد در اوقات صبح و عصر در مصلاي نماز و ثبت نام از علاقه مندان

3-تهيه برشور و تراكت و جزوه هاي آموزشي احكام اعتكاف

4-نظافت و رسيدگي و رفع نواقص محلهاي تعيين شده براي اعتكاف

5-آذين بندي درب ورودي و گلباران نمودن معتكفين در آغاز ورود ، توزيع نقل و شيريني و پاكت هاي حاوي مطالب و پيام تبريك

6-براي پر محتوي ساختن برنامه هاي اعتكاف برنامه اي تدوين و در چند نقطه از محل اعتكاف نصب گرديد.

7-برنامه سخنراني - ختم قرآن و صلوات با مشاركت همه معتكفين - پخش فيلم و كليپ هاي متناسب ،‌ويژه برنامه ولادت اولين پيشواي شيعيان حضرت علي بن ابيطالب (ع) و ويژه برنامه وفات حضرت زينب (س) ، مسابقه فرهنگي با عنوان نامه اي به خدا، مصاحبه و ضبط احساسات و نظرات و پيشنهادات معتكفين ، اعمال معنوي ام داوود ، توزيع بروشور و تراكت و نوشته هايي شامل احاديث ، نوشته هاي ادبي و عرفاني

8-فراهم نمودن زمينه حضور خواهران از روستاهاي منطقه و بخش سيدان در اعتكاف

9-تهيه جوايز و اهداء آن به نفرات برتر مسابقات ، پيرترين و جوانترين معتكف و همچنين افرادي كه از روستاهاي بخش در مراسم شركت نموده بودند.

10-تهيه و تدارك غذا در ايام اعتكاف كه در اين خصوص اعضاي ستاد به صورت شبانه روزي متحمل زحمات فراواني گرديدند كه عشق و ايثار موجب شد به نحو مطلوب و پسنديده اي خادم معتكفين باشند و تداركات غذايي را به خوبی انجام دهند  . 

 11-نظافت و پاكسازي مسجد پس از پايان مراسم اعتكاف

12-تهيه لوح تقدير و تشكيل جلسه قدرداني از عوامل اجرايي اعتكاف

13-تهيه گزارش و ارسال آن به دفتر شوراي سياستگذاري ائمه جمعه استان

لازم به ذكر است كه امام جمعه محترم حاج آقا عباسي - حاج آقا سيد ابراهيم سجاديان امام جماعت مسجد جامع و حاج آقا مومني از سخنرانان اين ايام بودند.

بخشي از مراسم دعاي ام داوود در اعتكاف خواهران نيز توسط امام جمعه محترم سيدان اجرا گرديد . در اين مراسم از مداحان اهل بيت نيز استفاده گرديد.

مخارج صورت گرفته براي اين مراسم حدود بيست و هشت ميليون ريال (-/000/000/28 ريال ) بود كه از محل مشاركت مردمي و معتكفين تامين گرديده است . اما در آخر اميد است جهت جمع بندي و تقدير رسمي از اعضاء و عوامل برگزاري اعتكاف دفتر شورا اين ستاد را نيز حمايت فرمايند..

باتشکر -ابراهیم سجادیان

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 22:54 |

می روم بالا تا اوج ,من پر از بال و پرم

راه می بینم در ظلمت,من پر از فانوسم

 

شک داشت.نه به وجود آنکه در حجاب بود از نگاه نامحرمان.شک داشت به خودش.از یک سو رازی بزرگ در سینه داشت که سنگین بود تحملش و از سویی سنگین تر بود بار مسئولیت ,مسئولیت رسالت. و پیامبرشد از روزی که شک نکرد به خودش و به مسئولیتش.و او گرامی شد از روزی که پیامبر شد.زمین را به آسمان ,که نه,آسمان را به زمین آورد در یک چنین روزی که پذیرفت دو بال پریدن را.

عشق تو بهار بود و آغازم کرد

آغاز ترانه بود و آوازم کرد

شوق تو دو بال روی دوشم رویاند

تا اوج ببرد و عین پروازم کرد

بعثت سول خدا ،عید بزگ مبعث بر همه مسلمانان مبارک باد...دراین ایام خجسته دعا کنیم برای فرج...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 17:54 |

سلام  رفیقان...

سلام شهيدان  ؛ سلام برادران عزیز ؛ سلام سفر کرده ها ؛ سلام گمنامان ( من به کي بايد سلام کنم؟)

به رسم هر نامه فکر کنم اول بايد شمارو از حال و هواي خودمون و چيزهايي که به رسم امانت بهمون سپردين و رفتين با خبر کنم ؛ هرچند شما خود گواه تر از مايين .

اينجا خبري نيست جزء اينکه همه سالهاست ادعا ميکنیم که شرمنده شما هستیم و جالبتر اينکه نميدونم چرا هر روز به اين شرمندگي افزوده ميشه به جاي اينکه کمترش کنیم و هي نخواد اين جمله تکراري رو بگیم...

اينجا خبري نيست جز اينکه همه دنبال پولند و سر هم رو کلاه میزارن  تا نان حلال به دست بيارند

اينجا خبري نيست جز اينکه هي فکر ميکنم به اینکه ...شما بي معرفتي کردين و مارو تنها گذاشتين يا ما بي معرفتي ميکنيم و سراغي از شما نميگيريم؟

اينجا خبري نيست جز اينکه  دیگه از شما یادی نمی کنیم و بعضی از دوستان شما اینجا دارن از غصه دق می کنند..

اينجا خبري نيست جز اينکه کنار تربت شهدای گمنام هم دیگه آروم نمی گیرم و روز به روز در خودم حل میشم ..بدون اینکه بتونم حرفی بزنم...

اينجا خبري نيست جز اينکه ما هر روز داريم به زخم و تاولهاي جانبازهاي شيميايي نمک ميزنيم ؛ لابد تجربه کردين که وقتي نمک به زخم ميخوره چه سوزشي داره!!!

اينجا خبري نيست جز اينکه داره يادمون ميره مزار باکري کجاست ؛ داره يادمون ميره وصيت خرازي ،چمران و همت چي بود ؛ اسمهاتون اگه سر کوچه ها نبود و براي آدرس پستي نميخواستيم شايد يادمون ميرفت ؛ داره يادمون ميره چرا بعضي ها ميخواستند موقع عمليات نوشته سربندشون يا زهرا باشه؟

اينجا خبري نيست جز اينکه.............................................؟؟

اگه بخوام بنويسم حالا حالاها بايد بنويسم ولي چه کنم که ديگه طاقت نوشتن اين جور چيزارو ندارم /خيلي دلم ميخواست نامه اي که مينويسم شاد و روحيه بخش باشه ؛ خيلي دلم ميخواست بهتون بگم که امانتهايي که بهمون سپردين صحيح و سالمند ولي چه کنم که نه خيلي اهل دروغ گفتن هستم و نه ميشه به شهدا دروغ گفت/راستي اگه خواستي جواب نامه رو بدي باهاش چند ماسک هم بفرست اينجا هواش خيلي سمي و غبار آلوده.

ولي هنوز اميدواريم به اينکه  : گرچه رفتند ولي قافله راهش برجاست

ولي هنوز اميدواريم به اينکه : نيست جز در گرو رفتن ما ماندن ما    

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:56 |

باسمه تعالی

گزارشی اجمالی از فعالیت ستاد نماز جمعه سیدان درزمستان87

  * تشکیل جلسات مستمر ستاد نماز جمعه با حضور اکثریت اعضا ء جهت کیفیّت بخشی به برنامه های تعیین شده.

* تهیه و توزیع تراکت و برشور در خصوص روز مباهله در سوم دی ماه مقارن با بیست و چهارم ذیحجه .

* برگزاری جلسه با حضورمسئولین و مداحان هیئت های عزاداری و همچنین مسئولین شهر در دفتر ستاد نمازجمعه با موضوع بررسی برنامه های ویژه محرم و صفر و توجه به دستورالعملها و تذکرات مراجع نسبت به چگونگی عزاداری و فرهنگ و ادبیّات مداحی.

* همراهی و همکاری و برنامه ریزی در رابطه با برگزاری مراسم گرامیداشت یاد و خاطره شهدای سیدان در بعد از ظهر تاسوعا.

* مدیریت اجرای برنامه های متناسب با روز تاسوعا و عاشورا و شهادت سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع).

* شرکت و همکاری در تشکیل جلسات مقدماتی ویژه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی.

* برگزاری جشن سیمرغ در مصلای نماز جمعه با حضور اساتید دانشگاه و معاونین فرماندار ، بخشدار،شهردار و شوراهای اسلامی شهر و بخش و دانش آموزان و اقشارمختلف مردم در روز بیست وششم دیماه مصادف با سالروز فرار شاه خائن.

* تهیه کلیپ و نرم افزار های رایانه ای متناسب با موضوع انقلاب و دستاوردهای آن در کشور و شهروبخش سیدان.

* سعی در برگزاری هر چه بهتر مراسم معارفه امام جمعه حجة الاسلام والمسلمین عباسی در یازدهم بهمن ماه مصادف با سالروز میلاد با سعادت امام محمد باقر (ع) و حضور حجةالاسلام والمسلمین تقوی معاونت محترم گزینش ائمه جمعه کشور و حجةالاسلام و المسلمین ولدان مسئول محترم دفتر شورای سیاستگداری ائمه جمعه استان های فارس و کهکیلویه و بویراحمد و سایر مسئولین شهرستان و شهر وبخش .

* اهتمام در کلنگ زنی ساختمان حوزه علمیه سیدان در روز میلاد امام محمد باقر (ع) با حضور حاج آقا تقوی و حاج آقا ولدان و سایر مسئولین در زمینی با مساحت 1030 متر مربع اهدائی شهرداری و شورای اسلامی شهر سیدان.

*  برنامه ریزی و حضور درافتتاح پروژه های عمرانی شهر و بخش در ایام دهه مبارک فجر.

* حضور امام جمعه در مدارس ، مساجد روستاهای بخش ، جلسات مختلف بسیج و دریافت اطلاعات در خصوص کمبودها و نیازها و همچنین نقاط ضعف و قوت به همراه اهداء جوایز از جمله خرید چادر ، جوایز نقدی ، تهیه رادیو ضبط و پایه میکروفن جهت مساجد بعضی روستاها.

* سعی دربرگزاری هر چه باشکوهتر برگزار نمودن مراسم راه پیمایی در روز بیست ووم بهمن ماه.

* برگزاری مراسم عزاداری و زیارت عاشورا در ایام اربعین حسینی و سالروز رحلت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا (ع).

* همکاری با کمیته امداد حضرت امام راحل (ره) در رابطه با جمع آوری کمک به مردم غزه و جشن نیکوکاری.

* برگزاری مراسم شهادت امام حسن عسکری (ع) و همچنین جشن آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج) .

* اجرای مسابقات مختلف فرهنگی از متن خطبه ها و همچنین بمناسبت میلاد رسول اکرم (ص) و امام صادق(ع) و اهداء جوایز به نفرات برتر.

* برگزاری جشن با شکوه بمناسبت میلاد رسول اکرم (ص) و امام صادق(ع) با حضور و سخنرانی امام جمعه حاج آقا عباسی.

* غنی سازی برنامه های ستاد نماز جمعه از طریق فراخوانی اعضای جدید و تحصیلکرده.

* تشکیل جلسه شورای مشورتی و دعوت از روحانیون و مسئولین و جمع آوری نظرات و پیشنهادات آنان.

* پیگیری امورات مختلف شهر و بخش و همراهی با شورای اسلامی و بخشدار سیدان در سفرهای استانی و حضور در دفاتر مدیران استانی و انعکاس خواسته و مشکلات مردم و منطقه.

* شرکت امام جمعه و همراهی ستاد جهت شرکت در جلسه ائمه جمعه جدید در تهران.

* برنامه ریزی ستاد نماز جمعه جهت تجهیز دفتر و جابجایی آن از منزل امام جمعه به مصلا با عنایت و هماهنگی مسئول محترم دفتر شورای سیاستگذاری ائمه جمعه استان .

* برنامه ریزی در جهت سرکشی امام جمعه محترم از خانواده محترم شهداء ، ایثار گران و بسیجیان.

* حضور در نماز جماعات مدارس و برگزاری مراسم سخنرانی ویژه دانش آموزان در مدارس .

* شرکت بهمراه سایر مسئولین در جلسه دیدار با نماینده ولی فقیه در استان حضرت آیت اله ایمانی در شیراز .

 

با تشکر از اعضای محترم ستاد و امام جمعه محترم که زمینه اجرای

 برنامه ها را با همکاری صمیمانه خود فراهم ساختند

ابراهیم سجادیان مسئول ستاد نماز جمعه سیدان

تصاویر انتخابی

 

  

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه ششم فروردین 1388 و ساعت 22:11 |
 شهادت امام حسن عسکری علیه‏السلام
 سوگنامه

آفتاب روز هشتم ربیع‏الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می‏کرد. او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام بود، که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می‏گرایید. در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای سلاله‏ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است، تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش حضرت ولی عصر (عجل اللّه‏ تعالی فرجه الشریف) هم ناله شود. شهادت امام عسکری علیه‏السلام را بر دادگستر جهان، امام زمان (عج)، و تمام روهروان راه آن حضرت، تسلیت می‏گوییم.

لقب عسکری

از آن جا که امام یازدهم علیه‏السلام ، همراه با پدر بزرگوارشان، امام هادی علیه‏السلام ، به شهر سامراء، پایتخت خلافت عبّاسی، منتقل شده، و در آن جا در محله «عسکر» سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده شدند. کنیه ایشان «ابومحمّد» و بیشتر مردم، آن حضرت و پدر و جدّ ایشان را ملقّب به «اِبْنُ الرِّضا» (فرزند امام علی‏بن‏موسی‏الرضا علیهماالسلام ) می‏نامیدند. از دیگر القاب آن حضرت، زکیّ به معنی پاکیزه است.

پدر و مادر

پدر ایشان، امام هادی علیه‏السلام ، و مادرشان، بانوی پارسا و شایسته، حدیثه است، که امام‏عسکری در دامان پاک ایشان متولد و پرورش یافت. این بانوی بزرگوار از زنان مومنه و نیکوکار بود. در فضیلت این بانو همین بس که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه‏السلام تا مدتی پناهگاه و نقطه اتکای مومنان، در آن مقطع زمانی بسیار بحرانی و پر اضطراب بود.

سامراء یادآور قیامت

وقتی خبر شهادت امام عسکری به مردم سامرا رسید، غم بر سر مردمان شهر سایه افکند. «ابن صباغ مالکی»، یکی از دانشمندان اهل سنّت، در این باره می‏نویسد: وقتی خبر درگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام منتشر شد، سامراء به حرکت درآمد و سراپا فریاد و فغان و ناله گردید. بازارها تعطیل و مغازه‏ها بسته شد.

بنی‏هاشم، أُمرای لشکر، قاضیان شهر، شعرا، و سایر مردم برای شرکت در مراسم تشییع پیکر مطهّر امام عسکری حضور یافته بودند. سامراء در آن روز یادآور صحنه قیامت بود.

توطئه طاغوت

پس از شهادت امام عسکری علیه‏السلام ، معتمد، خلیفه وقت عباسی برای آن که وانمود کند که از آن امام، فرزندی باقی نمانده است، دستور داد تا میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم کنند. او بدین وسیله می‏خواست مسلمانان را از وجود امام بعدی ناامید کند. غافل از این که مردم عقیده داشتند که از امام عسکری علیه‏السلام فرزندی باقی‏مانده است که امامت را به عهده خواهد گرفت؛ زیرا عده‏ای از شیعیان فرزند خردسال امام را در زمان حیات ایشان دیده بودند.

اقامه نماز

جنازه مطهّر و نورانی امام عسکری را در حیاط خانه‏اش کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند. برادر آن حضرت، جعفر کذّاب، پیش‏رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتی که خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکی گندمگون و سیاه موی که دندان‏های پیشینش قدری با هم فاصله داشت، بیرون آمد. و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: «عمو! کنار برو، من باید بر پدرم نماز گزارم». جعفر در حالی که قیافه‏اش دگرگون شده بود، کنار رفت و آن کودک برجنازه امام نماز خواند. او کسی نبود جز حضرت مهدی‏عجل‏اللّه‏ تعالی فرجه‏الشریف؛ زیرا معصوم باید بر معصوم نماز گزارد. سپس حضرت را در خانه خود در کنار قبر پدرش امام هادی علیه‏السلام به خاک سپردند.

محدودیت و شدت فشار بر امام

خلفای عباسی از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت به امامان دریغ نمی‏کردند. این محدودیت‏ها در عصر امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم‏السلام به اوج خود رسیده، در زمان امام یازدهم شدت بیشتری یافت؛ زیرا، در زمان ایشان پیروان اهل بیت به صورت یک قدرت عظیم درآمده بودند، و این گروه حکومت عباسیان را مشروع و قانونی نمی‏دانستند، و معتقد به امامت فرزندان علی علیه‏السلام بودند. در آن زمان ممتازترین شخصیّت این خانواده، امام عسکری بود. از طرف دیگر، طبق روایات بی‏شمار، مهدی موعود که تار و مار کننده همه حکومت‏های خودکامه است، از نسل پیشوای یازدهم است. به این جهت خلفای عباسی پیوسته مراقب زندگی ایشان بودند.

زمینه سازی غیبت حضرت مهدی (عج)

یکی از فعالیت‏های امام عسگری، آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت امام زمان عجل اللّه‏تعالی فرجه شریف بود؛ از این رو ایشان، کمتر با مردم تماس می‏گرفت، و جز نوّاب و یاران خاص خود، کسی را به حضور نمی‏پذیرفت و فقط به واسطه آنان مشکلات دینی مردم را حل می‏کرد. آن حضرت گاه دستورهای دینی خود را به وسیله نامه‏هایی، به علما می‏نوشت. امام عسکری با عمل به چنین شیوه‏ای قصد داشت زمینه غیبت فرزندش امام مهدی (عج) را آماده کند و مردم را به دوری امام عادت دهد به گونه‏ای که غیبت امام زمان(عج) برای آنان غیرمعمول و ناآشنا نباشد.

معرفی امام بعد از خود به یاران خاص

احمدبن‏اسحاق، یکی از یاران و اصحاب خاص امام عسکری می‏گوید: به حضور ابومحمّد، حسن بن علی عسکری علیه‏السلام رسیدم و خواستم درباره جانشین بعد از ایشان سئوال کنم. پیش از سئوال من، حضرت فرمودند: «ای احمدبن‏اسحاق به درستی که خداوند از خلقت حضرت آدم علیه‏السلام تا هنگام برپایی قیامت، زمین را از حجّتِ خود برخلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت. خداوند به سبب حجّت الهی بلا را از اهل زمین دور می‏سازد و به برکت او باران فرو می‏بارد». پرسیدم: یابن رسول اللّه‏، پس امام بعد از شما کیست؟ در این هنگام امام باعجله برخاست و به درون خانه رفت. سپس همراه کودکی سه ساله ـ که صورتش همانند ماه شب چهارده می‏درخشید ـ بیرون آمد، آن گاه فرمود: «ای احمدابن‏اسحاق، اگر بر خدا و حجت هایش عزیز نبودی این فرزند را به تو نشان نمی‏دادم».

امام عسکری علیه‏السلام با چنین شیوه‏هایی، بارها جانشین بر حق خود را به یاران و اصحاب خویش معرفی می‏کردند.

جلوه حقیقت

شخصی به نام «حلبی» می‏گوید: به سامراء آمدم و منتظر خروج امام عسکری علیه‏السلام از منزلشان بودم تا او را از نزدیک ببینم. در کنار من جوانی ایستاده بود. به او گفتم: از کجایی؟ گفت: از مدینه. گفتم: این‏جا چه می‏کنی؟ گفت: من از نوادگان ابوذر غفاری هستم. درباره امامت ابومحمّد علیه‏السلام اختلافی پیش آمده است، آمده‏ام نشانه‏ای از او ببینم تا دلم آرام گیرد. در این هنگام امام عسکری علیه‏السلام بیرون آمد. وقتی که روبروی ما رسید، به جوان نگریست و فرمود: «آیا تو غفاری هستی؟» جوان پاسخ داد: آری. امام فرمود: مادرت «حمدَویّه» چه می‏کند؟ جوان گفت: خوب است. امام پس از این سخنان کوتاه از کنار ما گذشت. رو به جوان کردم و گفتم: آیا او را قبلاً دیده بودی؟ جوان گفت: خیر. گفتم: آیا همین تو را بسنده بود؟ گفت: کمتر از این هم کافی بود.

نفوذ معنوی

اخلاق الهی و سیرت نبوی حضرت امام عسکری علیه‏السلام موجب نفوذ معنوی گسترده‏ای در بین مردم شده بود؛ به گونه‏ای که وقتی امام از منزل بیرون می‏آمدند، مردمان جهت دیدار و پرسیدن سوال‏های خود، در برابر منزلشان صف می‏کشیدند. خلفای عباسی که از نفوذ معنوی امام بیم داشتند و از دیگر سو مشاهده می‏کردند که محدودیت‏ها و فشارهایی که بر ایشان وارد می‏کنند، اثر معکوس دارد و روز به روز بر محبوبیت ایشان در بین مردم افزوده می‏شود، امام را به زندان افکندند، تا مانع ارتباط ایشان با مردمان شوند و به خیال خود از نفوذ معنوی شخصیّت والای امام بکاهند.

ره یافته مکتب عشق

محمّدبن‏اسماعیل‏علوی می‏گوید: حضرت امام عسکری علیه‏السلام را در زندانی زیر نظر «علی ابن اوتاش» قرار دادند. او فردی بی‏رحم و از دشمنان سرسخت آل محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود و با خشونت بسیار نسبت به خاندان و فرزندان امام علی علیه‏السلام رفتار می‏کرد. از سوی دیگر خلفای عباسی نیز به او دستور دادند تا هرچه می‏تواند به امام سخت‏گیری کرده و به ایشان آزار رساند؛ اما بیش از یک روز نگذشت که آن مرد با مشاهده حالات معنوی امام در برابر عظمت حضرت‏عسکری زانوی عجز و تواضع به زمین نهاد. علی ابن اوتاش هنگامی که از حضور امام بیرون آمد از بهترین یاران با اعتقاد، و ستایش‏گر حضرت امام عسکری شده بود.

ریشه گناهان

کسانی که می‏خواهند در مسیر طاعت و بندگی پروردگار متعال قدم برداشته و به تزکیه و تهذیب نفس بپردازند، باید در اولین گام از گناهان و پلیدی‏ها دوری جویند؛ چرا که گناهان همانند زنجیرهایی سنگین بر پای اراده انسان آوار شده و مانع پیشرفت معنوی می‏شوند. امام حسن عسکری علیه‏السلام در روایتی به ریشه و اساس پلیدی‏ها اشاره کرده و می‏فرماید: «همه پلیدی‏ها در خانه‏ای قرار داده شده‏اند و دروغ، کلید آن خانه است». یعنی کسی که مرتکب دروغ شود به گناهان دیگر نیز دست خواهد زد. همچنین ترک دروغ، مقدمه‏ای برای ترک دیگر گناهان خواهد شد.

نفاق و دو رویی

از صفات نکوهیده و مذمومی که از ارزش انسان در جامعه می‏کاهد و باعث دوری گزیدن مردم از آدمی می‏شود، نفاق و دورویی است. منافقان و ریاکاران از پست‏ترین افراد جامعه هستند. امام عسکری در نکوهش این افراد می‏فرمایند: «چه بد بنده‏ای است شخص دو رو و ریاکار، در حضور برادرش بستاید و در نبودِ او غیبتش کند. اگر برادرش صاحب چیزی شود، بدو حسد ورزد و اگر گرفتار شود بدو خیانت کند».

زهر جفا

خلفای عباسی، با به کارگیری سلیقه‏های متفاوت می‏کوشیدند تا اوضاع را به زیان امام عسکری خاتمه دهند؛ با این حال با گذشتن زمان، محبوبیت امام در بین مردم فزونی می‏یافت. معتمد عباسی که از نفوذ معنوی امام در بین مردمان بیمناک بود، درصدد برآمد تا به هر شیوه ممکن، ایشان را به شهادت برساند. او نمی‏توانست آشکارا به چنین توطئه‏ای دست بزند؛ از این رو با دسیسه‏ای مرموز، ایشان را مسموم ساخت و با این کار پرتو یازدهمین ستاره پرفروغ آسمان هدایت را به ظاهر خاموش کرد. معتمد با قصد فریب افکار عمومی با ظاهرسازی، چند پزشک را به نزد امام فرستاد تا ایشان را معاینه کنند و شهادت ایشان را مرگ عادی جلوه دهند؛ اما خیلی زود این نیرنگ معتمد رنگ باخت و مردم از حقیقت واقعه آگاه شدند.

عروج عارفانه

در ساعات آخر عمر امام، بیماری آن چنان بر ایشان شدید شد که آن حضرت توان از دست داده بود. امام رو به غلامش فرمود: «به آن اتاق برو و کودکی را که به سجده افتاده است، بیاور». غلام رفت و با کودکی که چهره‏ای درخشان داشت و بین دندان‏هایش گشاده بود، به نزد پدر آمد. وقتی که نگاه امام حسن عسکری علیه‏السلام به کودک افتاد، گریه کرده و فرمود: «ای سرور اهل خانه خود، به من آب بیاشام، همانا من به سوی پروردگارم می‏روم». (وفاتم نزدیک است). آن کودک با دست خود به پدر آب داد. سپس امام حسن عسکری علیه‏السلام فرمود: «مرا برای نماز آماده کنید.» آن کودک، پدر را در وضو گرفتن کمک کرد. امام عسکری به او فرمود: «بشارت باد تو را ای پسرم که تویی صاحب الزمان و تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین، و این عهدی است از پدرم و از پدرانش تا رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ».

 باتشکر از خواهر فاطمه صمدی

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 21:58 |

قاسم فرزند امام حسن علیه السلام که در کربلا نوجوانی بیش نبود، روز عاشورا خدمت امام حسین علیه السلام رفت تا برای میدان رفتن اجازه بگیرد. امام نگاهی به او کرد و در آغوشش گرفت و هر دو گریستند.
قاسم آن قدر به دست و پای امام بوسه زد تا امام به او اجازه داد. قاسم در حالی که اشک بر گونه هایش جاری بود به میدان رفت و این رجز را خواند:« اگر مرا نمی شناسید، بدانید که من فرزند حسن، نوه‌ی پیامبر برگزیده و امین‌ام. این حسین است که همانند اسیری در دست مردمی گرفتار است. مردمی که کاش باران رحمت هرگز بر آنها نبارد.»

مورخین صورت او را به قرص ماه تشبیه کرده اند. قاسم با وجود نوجوان بودنش، در مبارزه بسیار دلاور بود و سی و پنج نفر از سپاه عمر سعد را به هلاکت رساند.

« حمید بن مسلم »، تاریخ نگار کربلا، می‌نویسد:« من در میان سپاه کوفه ایستاده بودم و به این نوجوان نگاه می کردم که عمر بن سعد ازدی به من گفت « من به او حمله خواهم کرد.»
به او گفتم:« سبحان الله! می‌خواهی چه کنی؟ به خدا قسم، او حتی اگر مرا بکشد، من دست بر او بلند نمی‌کنم. همین گروه که محاصره اش کرده اند، او را بس است.»
او گفت:« من به او حمله خواهم کرد.»
آن‌گاه به قاسم حمله کرد و ضربتی بر فرق قاسم زد که او را با صورت بر زمین انداخت. قاسم فریاد بر آورد:« عمو جان!»
مادرش ایستاده بود و نظاره می کرد.
حسین علیه السلام خود را با عجله به بالین قاسم رساند و ضربتی بر قاتل قاسم زد. او دست خود را پیش آورد، دستش از آرنج جدا شد و کمک طلبید. سپاه کوفه برای نجات او شتافتند و جنگ شدیدی در گرفت و سینه قاتل قاسم در زیر سم اسبان خرد شد.

غبار فضای میدان را پر کرده بود. هنگامی که غبار فرو نشست، امام حسین علیه السلام را دیدم که بر بالین قاسم ایستاده است. قاسم دست و پا می‌زد.
امام فرمود:« چقدر بر عموی تو سخت است که او را به کمک بخوانی و از دست او کاری بر نیاید، و برای تو سودی نداشته باشد. آنان که تو را کشتند، از رحمت خدا دور باشند.»
آن گاه قاسم را به سینه گرفت، او را از میدان بیرون برد و در همان حال، این اشعار را می‌خواند:«از خانه‌ها و وطن‌شان دور افتادند و وحوش بیابان‌ها بر آنها نوحه می‌کنند. بر آنها که شمشیر های دشمنان، آنان را در بر گرفته است، چشم ها چگونه نگرید؟ بر آن ماه هایی که نور آنان خاموش شده و بدن‌های زیبای آنان را خاک بیابان در بر گرفته.»

  • مادر قاسم « رمله » نام داشت.
  • ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
  • ظهر روز دهم.

    شور محشر بود

    نوبت یک یار دیگر بود

    باز میدان از خودش پرسید :

    "نوبت جولان اسب کیست ؟"

    دشت ، ساکت بود

    از میان آسمان خیمه های دوست

    ناگهان رعدی گران برخاست

    این صدای اوست !

    این صدای آشنای اوست !

    این صدا از ماست !

    این صدای زاده ی زهراست :

    "هست آیا یاوری مارا ؟"

    و صدای او به سقف آسمان ها خورد

    باز هم برگشت :

    "هست آیا یاوری مارا ؟"

    انعکاس این صدا تا دورترها رفت

    تا دل فردا و آن سوتر ز فردا رفت

      دشت ساکت گشت

    ناگهان هنگامه شد در دشت

    باز هم سیاره ای دیگر

    از مدار روشن منظومه بیرون جَست

    کودکی از خیمه بیرون جست

    کودکی شور خدا در سر

    با صدایی گرم و روشن

    گفت : "اینک من ،

    یاوری دیگر !"

    آسمان ، مات و زمین ، حیران

    چشم ها از یکدگر پرسان :

    "کودک و میدان ؟ "

    کار کودک خنده و بازی ست!

    در دل این کودک اما شوق جانبازی ست!

    از گلوی خسته ی خورشید

    باز در دشت آن صدای آشنا پیچید

    گفت :"تو فرزند آن مردی که لختی پیش

    خون او در قلب میدان ریخت !

    هدیه از سوی شما کافیست !"

    کودک ما گفت :

    "پای من در جست و جوی جای پای اوست!

    راه را باید به پایان برد!"

    پچ پچی در آسمان پیچید:

    "کیست آن مادر که فرزندی چنین دارد؟!

    این زبان آتشین از کیست؟

    او چه سودایی به سر دارد؟"

    و صدای آشنا پرسید :

    "آی کودک ، مادرت آیا خبر دارد؟" 

    کودک ما گرم پاسخ داد :

    "مادرم با دست های خود

     بر کمر شمشیر پیکار مرا بسته است!" 

    از زبانش آتشی در سینه ها افتاد

    چشم ها ، آیینه هایی در میان آب

    عکس یک کودک

    مثل تصویری شکسته

    در دل آیینه ها افتاد  

     بعد از آن چیزی نمی دیدم

    خون ز چشمان زمین جوشید

    چشم های آسمان راهم

    اشک همچون پرده ای پوشید

    من پس از آن لحظه ها ، تنها

    کودکی دیدم

    در میان گرد و خاک دشت

    هر طرف می گشت

    می خروشید و رجز می خواند:

    "این منم، تیر شهابی روشن و شب سوز!

    بر سپاه تیرگی پیروز!

    سرورم خورشید، خورشید جهان افروز!

    برق تیغ آبدار من

    آتشی در خرمن دشمن!" 

    خواند و آن گه سوی میدان راند

    هر یک از مردان به میدان بلا می رفت

    در رجزها چیزی از نام و نشان می گفت

    چیزی از ایل و تبار و دودمان می گفت

    از خودش را ذره ای می دید از خورشید

    او خودش را در وجود آن صدای آشنا می دید

    او خدا را در طنین آن صدا می دید!

    گفت و همچون شیرمردان رفت

    و زمین و آسمان دیدند:

    کودکی تنها به میدان رفت

    تا کنون در هر کجا پیران

    کودکان را درس می دادند

    اینک این کودک،

    در دل میدان به پیران درس می آموخت 

    چشم هایش را به آن سوی سپاه تیرگی می دوخت

    سینه اش از تشنگی می سوخت

    چشم او هر سو که می چرخید

    در نگاهش جنگلی از نیزه می رویید

    کودکی لب تشنه سوی دشمنان می رفت

    با خودش تیغی ز برق آسمان می برد

    کودکی تنها که تیغش بر زمین می خورد

    در زمین کربلا با گام های کودکانه

    دانه ی مردانگی می کاشت

    گرچه کوچک بود ، شمشیر بلندی داشت!

    *

    کودک ما در میان صحنه تنها بود

    آسمان غرق تماشا بود

    ابرها را ، آسمان از پیش چشم خود پس می زد

    و زمین از خستگی در زیر پای او

    نفس می زد

    آسمان ببر طبل می کوبید

    کودکی تنها به سوی دشمنان می راند

    می خروشید و رجز می خواند

    دسته ی شمشیر را در دست می چرخاند

    در دل گرد و غبار دشت می چرخید

    برق تیغش پاره ی خورشید

    شیهه ی اسبان به اوج آسمان می رفت

    و چکاچاک بلند تیغ ها در دشت

    می پیچید

    کودک ما با دل صد مرد

    تیغ را ناگه فرود آورد

    و سواران را روی زین

    بر زمین انداخت

    لرزه ای در قلب های آهنین انداخت...

    من نمی دانم چه شد دیگر

    بس که میدان خاک بر سر زد

    بعد از آن چیزی نمی دیدم

    در میان گرد و خاک دشت

    مرغی از میدان به سوی آسمان پرزد

    پرده ی هفت آسمان افتاد

    دشت پرخون شد

    عرش ، گلگون شد

    عشق ، زد فریاد

    آفتاب ، از بام خود افتاد

    شیونی در خیمه ها پیچید

    بعد از آن ، تنها خدا می دید

    بعد از آن تنها خدا می دید...

     قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 9:40 |

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

التماس دعا

 روز نهم ذیحجه روز عرفه است، روزی که زائران سپیده دم صبح راهی عرفات شدند تا در جوی مملو از ایمان، خشوع و خضوع استغفار کرده و ارکان اصلی حج را به جا آورند.

زائران در روز نهم ذیحجه، روز عرفه، آداب و رسوم و مناسک دینی خود را به جا می‌آورند و خود را برای دیگر اعمال این ایام آماده می‌کنند. روزی که صدها هزار زائر خانه خدا به عرفات رفته‌اند و در این روز بزرگ به درگاه خداوند متعال تضرع می‌کنند، روزی که آنها خواستار تقرب به درگاه احدیت هستند. روزی که خواهان بخشش گناهان و تولدی دوباره‌اند. در این روز خدا دینش را کامل کرده و نعمتش را تمام.

صحرای عرفات در 21 کیلومتری شمال مکه واقع شده و تپه کوچکی  است که حدود 250 متر از سطح دریا بالاتر و کوهها آن را احاطه کرده اند.

در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است. در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش می رود.

زائران پس از ادای نماز ظهر و عصر در عرفات مانند سنت پیامبر اکرم (ص) رو به قبله ایستاده، تا زمان غروب خورشید این حالت را حفظ ، به دعا خوانی خود ادامه می دهند و به تفکر و تأمل در اعمال خود پرداخته و توبه و انابه سر می دهند. آنها پس از وقوف در عرفات از طلوع خورشید تا غروب، به سوی مزدلفه برای شب زنده داری رفته و در آنجا بیتوته می کنند و به عبادت و راز و نیاز می پردازند.  آنها نماز مغرب و عشا را در مزدلفه به جا می آورند و تا صبح فردا (عید قربان) شب زنده داری کرده و به دعا و مناجات می پردازند.

زائران خانه خدا 10 ذیحجه بار دیگر به منی باز می گردند تا قربانی کنند، رمی جمرات و مراسم عید قربان را برگزار کنند تا حج آنها کامل شده و نام حاجی را بر خود نهند.

رمی جمرات را طی سه روز متوالی (ایام تشریق) انجام می‌دهند. در نیمه‌های شب ضعیفان، زنان، پیران و بیماران آنگونه که پیامبر اکرم(ص) به این گروه اجازه داده بود، رمی جمرات را به جا می‌آورند و بقیه تا صبح فردا صبر کرده و دعا می‌خوانند و به عبادت می‌پردازند. سپس مناسک حج به پایان می‌رسد و به منظور طواف افاضه و خارج شدن از احرام  به مکه می‌روند.

وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف ميكنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 22:0 |

شهادت امام جواد (ع) تسلیت باد

شخصی محموله‎ای از پارچه‎های گران قیمت را – که به امام جواد علیه السلام تعلق داشت – برای آن حضرت می‎برد، در بین راه همه آنها را دزد برد. این خبر که به امام رسید در نامه‎ای به آن شخص چنین نوشت: جان و اموال ما همه از بخشش‎های گوارای خداوند و عاریه‎های او در نزد ما هستند که هر اندازه از آنها را که او صلاح بداند، در شادی و خوشی‎های خود مورد استفاده قرار می‎دهیم، و هر مقدار را که خودش بخواهد و صلاح بداند از ما می‎گیرد. در برابر آن به ما اجر و پاداش می‎دهد.

آن که جزع و نابردباری‎اش بر صبر و بردباری او غالب آید مزد و پاداشش نابود خواهد شد و ما از این امر به خدا پناه می‎بریم

****************

امام جواد علیه السلام به عیادت یكی از اصحابش كه بیمار شده بود رفت در حالیکه آن شخص گریه می‎كرد و در مورد مرگ بی‎تابی می‎نمود.

حضرت به او فرمود: «ای بنده خدا! آیا از مرگ می‎ترسی؟»

دلیل آن این است كه نمی‎دانی ماهیت مرگ چیست؟ آیا اگر پلیدی ها تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخم‎های پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه این زخم‎ها را از بین می‎برد، آیا نمی‎خواهی كه وارد حمام شوی و بدنت را شستشو نمایی و از زخم‎ها و آلودگی‎ها پاك گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و با همان آلودگی و زخم‎ها باقی بمانی!

بیمار عرض كرد: البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم.

امام جواد علیه السلام فرمود: مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاكسازی از آلودگی گناهان و شستشوی ناپاكی‎ها است. بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیده‎ای و به سوی خوشحالی و شادی روی آورده‎ای»

بیمار از فرموده‎های امام جواد علیه السلام قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد و عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار دلهره و نگرانی‎اش از بین رفت.

آری وقتی كه انسان از نظر فكری، روحی، روانی و با پشتوانه ایمان و عمل صالح، خود را آماده سفر آخرت كند، ترس را هنگام مرگ به خود راه نمی‎دهد و در می‎یابد كه در حقیقت با این سفر، به سوی نجات و رهایی از رنج‎ها، و روی آوردن به شادی‎ها انتقال پیدا خواهد كرد.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:47 |

نماز جمعه از عوامل پایداری اهداف نظام جمهوری اسلامی است
 امام جمعه موقت سیدان نماز جمعه را از عوامل پایداری و اهداف نظام جمهوری اسلامی دانست.

  حجت الاسلام ولدان در خطبه های نماز جمعه شهر سیدان مردم سیدان را مردمی فهیم، آگاه و با ایمان معرفی کرد و از مشارکت مردم در صحنه های مختلف و زحمات امام جمعه قبل حجت الاسلام طالبی نژاد تقدیر و تشکر نمود.

مسئول دفتر شورای سیاستگذاری ائمه جمعه استانهای فارس و کهکیلویه و بویراحمد با استناد به آیات قرآن و روایات در خصوص فریضه عبادی- سیاسی نماز جمعه سخن گفت.

وی به جوانان و نوجوانان سفارش کرد تا در سایه تعالیم الهی و شرکت در محافل مذهبی از جمله نماز جمعه، شخصیت خود را استوار و محکم سازند و توجه داشته باشند که سنین جوانی و نوجوانی بهترین زمان برای تقویت مبانی اعتقادی و مذهبی بوده و امروزه با توجه به هجوم تفکرات ضد دینی از طرف دشمنان، باید هوشیار تر بود.

حجت الاسلام ولدان پیرامون ویژگیهای شخصیتی حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) و فاطمه معصومه (س) نیز سخن گفت و مهر و محبت نسبت به امام هشتم را از خصوصیات شیعیان دوازده امامی دانسته و به انواع فرقه های مذهبی اشاره کوتاهی نمود.

مسئول دفتر شورای سیاستگذاری ائمه جمعه استانهای فارس و کهکیلویه و بویراحمد در بخش دیگری از خطبه های نماز به اهمیت کتاب و کتابخوانی و ضرورت توجه به این موضوع پرداخت و با توجه به نرخ پایین مطالعه و میزان وقت کمی که برای مطالعه در کشور ما گذاشته می شود، خانواده ها را به مطالعه و استفاده از کتب و منابع مختلف علمی- مذهبی و فرهنگی توصیه و سفارش کرد.

وی بعد از نماز، مسائل و مشکلات شهر، منطقه و کارهای باقیمانده مصلای نماز سیدان را بررسی نمود و برای رفع آنها راه حلهایی را ارائه کرد.

حجت الاسلام ولدان افزود: شهر سیدان محل مناسبی برای احداث و راه اندازی حوزه علمیه می باشد که در صورت مشارکت مردمی، مساعدت به عمل خواهد آمد.

مسئول دفتر شورای سیاستگذاری ائمه جمعه استانهای فارس و کهکیلویه و بویراحمد در پایان اظهار داشت: همچنین با توجه به اینکه مدت سه ماه است امام جمعه دائم برای سیدان معرفی نشده،   نوید داد تا سه هفته آینده امام جمعه دائم معرفی شود.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 7:31 |

میلاد کریم اهل بیت بر عاشقان آن حضرت مبارک باد 

 امشب مدینه چه حال و هوایی دارد!

ماه چه سر مست و از خود رهیده ، قندیل مهتاب را دردست می گرداند و ستارگان چه خرسند ، در هُرم بیابان های مدینه ، سو سو می زنند. امشب علی (ع) پدر می شود و فاطمه مادر، و شادترین دل های آسمانی ، امشب ، در خانه کوچک علی (ع) جمع هستند، ملائک ازدحام کرده اند و بر درو دیوار خانه ، عطر و گلاب می پاشند. شادی خاطره ها در وصف نمی گنجد وطراوت شکفتن این گل ، از فهم بهار بالاتر است. نیکوترین خلق آفرینش آمده است و قنداقه اش ، بر دست نبی و وصی می درخشد. فرشتگان شاد از میلاد او هستند، و بادلی غرق سرور و شادی ، در کنار سفره مهمانی خدا ، رمضان ، ولادت او را بر زمینیان تبریک می گویند. امشب زیباترین گل نیکویی و بخشش ، شکوفا می شود. گلی بی خار ، که عطر و رایحه دل انگیزش ، مشام جان را می نوازد . گلی که هیچ گاه دست سائلی را خالی از طراوت کرم خود ، وانگذاشت و بدی هیچ دشمنی را با بدی پاسخ نگفت. قدوم نیکوترین خُلق آفرینش امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد.

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 5:32 |

 

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 18:46 |

 

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 18:44 |
 

 

ای خدیجه: ای نخستین ایمان آورنده به من ! ای نخل صحرای سوزان غصه هایم!آن دم که پرنـــــده ی روحـم در کالبد تن نمی گنجید وهوس پرواز می کرد، کسی جز تو و علی (ع) مر باور نمی کرد. وقتی که برای نخستین بارکوله بار وحی بر شانه هایم سنگینی کرد، کسی جز تو به یاری ام نشتافت و مرا درک نکرد. وقتی که خاک و خاکستر ، بر سرم می ریختند و کودکان در کوچه سنگم می زدند، کسی جز تو برزخم هایم مرهم نمی گذاشت ، اما اینک دیده از من فروبسته ای و عزم رفتن کرده ای .بار دیگربر زخم دلم مرهم گذار و درد جدایی را درمان کن. می روی و مرا در برهوت غصه ها و دردها با فاطمه ام تنها می گذاری. خدا از تو راضی باشد و جایگاه آراسته ابدی بر تو مبارک!

 وفاتش بر همگان تسلیت باد.

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 0:18 |

 

حجه الاسلام و المسلمین حاج آقا رضایی امام جمعه موقت سیدان 

حاج آقا رضایی هشتم شهریور ماه ۸۷ اولین خطبه ی نماز جمعه خود

 را در مصلای نماز جمعه سیدان  خواندند.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:50 |

 

این هم تصویری از حاج آقا ولدان مسئول دفتر شورای سیاستگذاری ائمه جمعه استان های

فارس و کهکیلویه و بویر احمد که در جلسه مسئولین ستاد نماز جمعه در شهرسپیدان  

با توجه علم و آگاهی و بینش عالی و همچنین انرژی فوق العاده ،آینده ای درخشان

را میتوان برای ستاد های نماز جمعه متصور شد........

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:45 |

 

حاج آقا عباسی مسئول امور شهرستانها در بین مسئولین ستادهای نماز 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:38 |

 

 

این هم تصویری زیبا از حاج آقا شهریاری مسئول امور فرهنگی

دفتر شورای سیاستگذاری ائمه جمعه استان فارس و... 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:35 |

این هم چند بیت شعر که در هنگام سخنرانی حجة الاسلام رشیدیان

 به سرعت یاداشت کردم و امیدوارم اشتباهی نداشته باشه....

..... سوره ی حمدم بسی عرفانی است

مدضالینش بسی طولانی است

چون که پیشانی نهم برخاک دوست

آنچه درخاطر نیاید یاد اوست

سیدی تا کی نماز بی حضور

نجّنی یا ربّ من دارالغرور

ای که پیدایی و مستوری زمن

هم به من نزدیک و هم دوری زمن

خاففم بردار و منصوبم نما

من بدم یا رب، تو خود خوبم نما......

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:33 |

دیروز یعنی چهارشنبه ۲/۵/۸۷ جلسه ای با حضور مسئولین ستاد های نماز جمعه استان فارس و کهکیلویه و بویراحمد در شهرستان سپیدان برگزار شد و در خصوص مسائل مربوط به نماز جمعه و برنامه های شورای سیاستگذاری ائمه جمعه بحث و گفتگو شد .....لختی درنگ در کنار اهل سخن و استفاده از علم و آگاهی دینی و مذهبی آنها موجبات مسرت و خوشحالی را برای چون منی که دستانی خالی دارم فراهم نمود. از طرف دیگر ایده ها و تصمیمات حجة الااسلام ولدان جانشین ریاست شورای سیاستگذاری ائمه جمعه استان فارس و کهکیلویه و بویر احمد برای کیفیت بخشی و گسترش فعالیت ها  امیدوارکننده بود......خالی از لطف نیست که یادی کنیم از حجة الااسلام و المسلمین حاج آقای رشیدیان که از حوزه ی علمیه قم تشریف آورده بودند و علاوه بر تسلط بر امور دینی و فرهنگی با ادبیات و شعر نیز مأنوس بودند ... دوبیتی زیر از ایشان است...

                از خاک برآمدم که آدم باشم                         وانگه به حریم دوست محرم باشم

               از آب و گل بهشت خلقم کردند                       حیف است که آتش جهنم باشم  

منتظر شعرهای زیباتری از آقای رشیدیان باشید.....................

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 15:21 |